تبليغاتX
گفتگو با دوستان

گفتگو با دوستان

دادن اطلاعات به دوستان

کچل

کچل باشی !بری بالای شهر میگن مد روزه ، بری مرکز شهر میگن سربازی ، بری پایین شهر میگن زندانی بودی ، این همه تفاوت توی شعاع ۲۰ کیلومتر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 20:40  توسط مریم باغانی  | 

یازده راه عذاب شیطان


روزی حضرت محمد (ص) شیطان را حاضر در مسجدالحرام دید.

 پیش اورفت و گفت: «ای ملعون چرا ناراحتی؟»

شیطان گفت: «از دست تو و امت تو ناراحتم

حضرت فرمود: «چرا از من ناراحتی؟»

شیطان گفت:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 20:32  توسط مریم باغانی  | 

تولد

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد .پشت خط مادرش بود .پس با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی ؟ مادر گفت : 25 سال پیش در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم : تولدت مبارک...! پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد .صبح سراغ مادزش رفت مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی دیگر مادر در این دنیا نبود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 20:27  توسط مریم باغانی  | 

کجایی سهراب؟؟

تو کجایی سهراب؟

آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند...

وای سهراب کجایی آخر؟...

زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند !

تو کجایی سهراب؟؟؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند,

همه جا سایه ی دیوار زدند !

وای سهراب دلم را کشتند

صبرکن ای سهراب قایقت جا دارد...؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 20:16  توسط مریم باغانی  | 

50 راه با حال برای سر کارگذاشتن


پنجاه راه بازی با اعصاب دیگران
1.روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو كوك كنین تا همه از خواب بپرن

2.سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زود تر راه بیفتند


3.وقتی میخواین برین دست به آب با صدای بلند به اطلاع همه برسونین


4.وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین


5.کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید


6.همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین


7.جدول نیمه تموم دوستتون رو حل کنین


8.روی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت حرکت کنین


9.وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین


10.از بستنی فروشی بخواین که اسم پنجاه و چهار نوع بستنی رو براتون بگ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 21:26  توسط مریم باغانی  | 

فیس بوک

ای خداااااااا

زمان ما یه اتاری بود که اونم دست بچه پولدارا بود ...

ولی الان ...

اینا بگن ما نسل سوخته هستیم ...

همچین لگدی میزنم بهشون که برگردن تو شکم مامانشون !!!

بغرعان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 21:22  توسط مریم باغانی  | 

و چه تنها ...


اي درخور اوج ! آواز تو در كوه سحر، و گياهي به نماز.

غم ها را گل كردم‌، پل زدم از خود تا صخره دوست‌.


من هستم‌، و سفالينه تاريكي ، و تراويدن راز ازلي‌.


سر بر سنگ ، و هوايي كه خنك‌، و چناري كه به فكر،

و رواني كه پر از ريزش دوست‌.

خوابم چه سبك‌، ابر نيايش چه بلند، و چه زيبا بوته زيست‌،

و چه تنها من !

تنها من ، و سر انگشتم در چشمه ياد ، و كبوترها لب آب‌.

هم خنده موج‌، هم تن زنبوري بر سبزه مرگ ، و شكوهي

در پنجه ي باد.

من از تو پرم ، اي روزنه باغ هم آهنگي كاج و من و

ترس !

هنگام من است ، اي در به فراز، آي جاده به نيلوفر

خاموش پيام‌!


سهراب سپهری

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:33  توسط مریم باغانی  | 

انتظار..انتظار

دیشب  چشمان ابر آلودت  را فانوسی از جنس مهتاب  دیدم.

دستان گره خورده ات راه حل مساله حل نشدنی رانشانی داد.

  ولی امروز

در چشمانم جز صید  سایه بختی  کسی دایره  نمی زند...

دستان  پژمرده ای که خار هم  زحمت نوازش نمی دهد...

نفس غم دوخته ای که هر دم مهر خاموشی فریاد میزند...

 ومن...

سایه رسیدنت را با نگاهی بر قلب منتظرم میکوبم...

  اما...اما...اما...

سایه ات ناگهان پنهان می شود وبازم به انتظار می نشینم که شاید روزی به دادم

 برسی و دست های پژمرده ام را با دستای گرمت نوزاش دهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:27  توسط مریم باغانی  | 

غرور

طوری نيست اگه آدم واسه کسی که دوسش داره غرورشو از دست بده،ولی فاجعه ست که بخاطر غرورش کسی روکه دوست داره از دست بده

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:21  توسط مریم باغانی  | 

دعایت گویم


خالق من "بهشتی" دارد،نزدیک ،زیبا و بزرگ و  "دوزخی" دارد ، به گمانم کوچک و بعید و در پی دلیلی ست که ببخشد ما را، گاهی به بهانه یک دعا در حق دیگری... شاید امروز آن روز بی دلیل باشد. دعاگویتان هستم.

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 12:10  توسط مریم باغانی  |