کچل
دادن اطلاعات به دوستان
روزی حضرت محمد (ص) شیطان را حاضر در مسجدالحرام دید.
پیش اورفت و گفت: «ای ملعون چرا ناراحتی؟»
شیطان گفت: «از دست تو و امت تو ناراحتم.»
حضرت فرمود: «چرا از من ناراحتی؟»
شیطان گفت:
تو کجایی سهراب؟
آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند...
وای سهراب کجایی آخر؟...
زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند !
تو کجایی سهراب؟؟؟
که همین نزدیکی عشق را دار زدند,
همه جا سایه ی دیوار زدند !
وای سهراب دلم را کشتند
صبرکن ای سهراب قایقت جا دارد...؟؟؟؟؟

دستان گره خورده ات راه حل مساله حل نشدنی رانشانی داد.
ولی امروز![]()
در چشمانم جز صید سایه بختی کسی دایره نمی زند...
دستان پژمرده ای که خار هم زحمت نوازش نمی دهد...
نفس غم دوخته ای که هر دم مهر خاموشی فریاد میزند...
ومن...
سایه رسیدنت را با نگاهی بر قلب منتظرم میکوبم...
اما...اما...اما...
سایه ات ناگهان پنهان می شود وبازم به انتظار می نشینم که شاید روزی به دادم
برسی و دست های پژمرده ام را با دستای گرمت نوزاش دهی![]()
طوری نيست اگه آدم واسه کسی که دوسش داره غرورشو از دست بده،ولی فاجعه ست که بخاطر غرورش کسی روکه دوست داره از دست بده